ماهنامه فرهنگ و ادبيات مقاومت
بازگشت به سايت امتداد

ماهنامه امتداد

شماره 24، آذر 1386

صفحات (20-22)

نسخه مناسب چاپ word دريافت نسخه

تفكر بسيجي بر جامعه حكمفرما نيست

كوله‏پشتي

اشاره

محمدصادق كوشكي، دانش‌آموخته مقطع دكتراي انديشه سياسي، از پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي و عضو هيئت علمي دانشگاه صنعتي خواجه نصيرالدين طوسي و مدير گروه معارف اسلامي آن دانشگاه است كه سابقه حضور در جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل را دارد. او مدت چند سال مسئوليت دفتر هنر و ادبيات مركز اسناد انقلاب اسلامي را نيز بر عهده داشت. كوشكي از دانش‌آموختگان دانشگاه امام صادق(ع) و فعالان بسيج دانشجويي است كه در جمع‌هاي دانشجويي و مذهبي بسياري به سخنراني پرداخته است. چندين كتاب و مقاله دربارة انديشه سياسي امام خميني(ره) و تفكر بسيجي از او منتشر شده است.

بسيجي کسي است که اهل اراده است و جز به خودش و توانايي‌هاي اعتقادي خود، به چيزي تکيه ندارد و دست اميد به سوي کسي غير از خداي خودش دراز نميکند؛ براي انجام وظايفش، منتظر هيچ کسي و هيچ چيزي نيست، بلکه صرفاً در هر لحظه به اين فکر ميکند که چه تکليفي دارد و چگونه بايد به بهترين نحو، تکليفش را انجام بدهد. تفاوت بسيجي با ساير افراد اين است که ديگران اگر زمينه فعاليت فراهم بشود، کاري ميکنند، اما اگر زمينه فراهم نشد، نه، ولي بسيجي منتظر نميماند، بلكه زمينه فعاليت را فراهم ميکند و خودش مشغول انجام تکليفش ميشود. اينكه به چه قيمتي و با چه هزينهاي و با چه صورتي، چندان برايش مشکل نيست. خودش اين مشکلات را حل ميکند.

نگاهش بينالمللي و جهاني است؛ تمام مردم دنيا را عرصه فعاليت و خدمت خودش ميداند.

جنگ خودش را جنگ فقر و غنا و يك جنگ عقيدتي ميداند که محدود به هيچ جغرافيا و مرزي نيست. براي جهاد، هيچ حد و مرزي نميشناسد و تنها چيزي که حد و مرز جهاد بسيجي را مشخص ميکند.

يعني اگر بسيجي در عرصهاي وارد نشود، به اين معني است كه در آنجا وسع و توانايي نداشته و يا در آنجا احساس تکليف نکرده است.

تقريباً قبل از کربلاي چهار بود که بچه‌هاي لشکر 34 عاشورا در پادگان مستقر بودند. تعدادي از بچه‌ها براي غذا در صف ايستاده بودند. يکي از فرماندهان گردان در اثر بي‌توجهي يا عجله‌اي که داشت، بدون نوبت غذا گرفت. يک نوجوان پانزده ـ شانزده ساله‌اي که ته صف ايستاده بود، خيلي صريح يقة آن فرمانده را جلوي همه گرفت و با صراحت گفت: «ما مي‌جنگيم که در جامعه چنين رفتارهايي نباشد. ما مي‌جنگيم که عدالت برقرار بشود. ما براي برقراري عدالت مي‌جنگيم. اگر قرار باشد خودمان عدالت را برقرار نکنيم، جنگ ما به هدف والاي خود نمي‌رسد و هدفمان محقق نمي‌شود.» آن فرمانده معذرت‌خواهي کرد و در ته صف ايستاد. و آن جوان بسيجي در عمليات کربلاي 4 مفقودالاثر شدند.


موضوع بحث ما ويژگي تفكر بسيجي از ديدگاه امام خميني(ره) است. حضرت امام(ره) ميفرمايند که «اگر تفکر بسيجي بر اين مملکت طنينانداز بشود، کشور از آسيب‌ها و خطرات مصون ميماند، وگرنه ما بايستي هر لحظه منتظر خطر باشيم». مي‌خواهيم بدانيم، اين تفكر داراي چه ويژگي‌هايي است و آن را از تفكرات ديگر متمايز مي‌سازد؟

ـ چند تا ويژگي در اين زمينه به ذهنم مي‌رسد:

يک) بسيجي کسي است که هويت خودش را از دين يا به تعبير حضرت امام(ره) از اسلام ناب گرفته باشد و در واقع اين قرائت از اسلام، هم قرائت شيعي و قرائت علوي از اسلام است و هم قرائت حسيني و جعفري و مهدوي؛ اين بسيجي تفکرش، عملش و هر آنچه که از وي صادر ميشود، در راستاي اسلام ناب است.

دو) بسيجي کسي است که اهل اراده است و جز به خودش و توانايي‌هاي اعتقادي خود، به چيزي تکيه ندارد و دست اميد به سوي کسي غير از خداي خودش دراز نميکند؛ براي انجام وظايفش، منتظر هيچ کسي و هيچ چيزي نيست، بلکه صرفاً در هر لحظه به اين فکر ميکند که چه تکليفي دارد و چگونه بايد به بهترين نحو، تکليفش را انجام بدهد. تفاوت بسيجي با ساير افراد اين است که ديگران اگر زمينه فعاليت فراهم بشود، کاري ميکنند، اما اگر زمينه فراهم نشد، نه، ولي بسيجي منتظر نميماند، بلكه زمينه فعاليت را فراهم ميکند و خودش مشغول انجام تکليفش ميشود. اينكه به چه قيمتي و با چه هزينهاي و با چه صورتي، چندان برايش مشکل نيست. خودش اين مشکلات را حل ميکند.

سه) بحث ديگر اين است که بسيجي نگاه تکليف‌محور به جهان دارد؛ کسي است که دنيا را عرصه تکليف ميداند و محور همه فعاليت‌هايش را تکليف شرعي ميداند. به همين خاطر، تنها چيزي که برايش اهميت دارد، اين است که به تکليف شرعياش عمل کند. اينكه در واقعيت آيا مابه‌ازايي دارد يا نه؟ بازتابش در بين ديگران چيست؟ چه تأثيراتي دارد؟ آيا مسخرهاش ميکنند؟ آيا قدرشناسي ميکنند؟ آيا قدرشناسي نميکنند؟ بيمهري يا کممهري مي کنند؟ ديگر اين گونه مسايل برايش مهم نيست! در قبال انجام تکاليف، هيچ توقع و چشمداشتي از هيچ کس ندارد. تنها چيزي که برايش مطرح نيست اين است که به چشم بيايد. چون احساس ميکند که تکليف الهي خودش را انجام ميدهد كه تنها مخاطب اين عمل و نيت، خداوند است و به همين خاطر ديگر نگاهش به چپ و راست، اين سمت و آن سمت، به مردم و رسانهها، مقامات حکومتي و مسئولين بنياد فلان نيست و به هيچ کس از اينها چشمداشتي ندارد.

چهار) بسيجي کسي است که چند بُعدي است و در عين حال که در زندگي شخصي خودش آدم نمونه‌اي است، در عرصه خانواده هم فردي مثبت، سازنده و نمونه است. به عنوان همکار و يک کارگر يا کارفرما و به عنوان يک فروشنده يا خريدار يا به عنوان يک شهروند، سعي ميکند دين در تمام عرصههاي زندگي‌اش حضور و تجلي داشته باشد. در عرصههاي سياسي هم اهل تحليل و اهل فهم سياسي است. در عرصههاي اجتماعي، اهل حضور مؤثر و مثبت است. صحنه حضورش هم محدود به محله و شهر و استان و کشور خودش نيست. نگاهش بينالمللي و جهاني است؛ تمام مردم دنيا را عرصه فعاليت و خدمت خودش ميداند. جنگ خودش را جنگ فقر و غنا و يك جنگ عقيدتي ميداند که محدود به هيچ جغرافيا و مرزي نيست. براي جهاد، هيچ حد و مرزي نميشناسد و تنها چيزي که حد و مرز جهاد بسيجي را مشخص ميکند، تکليف است؛ يعني اگر بسيجي در عرصهاي وارد نشود، به اين معني است كه در آنجا وسع و توانايي نداشته و يا در آنجا احساس تکليف نکرده است. اينها خصوصياتي است که ما ميتوانيم در جايجاي بيانات، افکار و پيام‌هاي حضرت امام(ره) جستجو کنيم. اين خصوصيات را براي بسيجي به معناي اعم و نه به معناي کسي که مثلاً در مقطع خاصي از تاريخ کشور ما جبهه رفته باشد، به كار برده‌اند. تعريف حضرت امام(ره) از بسيجي اين است که «يک دفتري است که عضويت آن را تمام خوبان عالم، از آدم(ع) تا خاتم(ص) امضا کردند».

با اين ويژگي‌هايي كه حضرت‌عالي در مورد بسيجي از ديدگاه امام(ره) فكر فرموديد، سؤال ما اين است، چگونه بايد تفكر بسيجي را به نسلي كه نمونه عيني و عملي آن را در دوران دفاع مقدس و يا سال‌هاي انقلاب نديده، انتقال داد؟

ـ با تعريف حضرت امام(ره) دربارة بسيج اگر همين امروز فردي، هويت ديني‌اش را به طور كامل حفظ كند و به انديشهها و آثار و افکار حضرت امام(ره) رجوع بکند، بسيجي است. البته آشنايي با سال‌هاي دفاع مقدس، به ما کمک ميکند که ما آن تعاريف و مفاهيمي را که حضرت امام(ره) به آن اشاره کرده است را به صورت بيروني و تبلور يافته ببينيم و با شاخصه‌هاي عينياش كه در سال‌هاي دفاع مقدس قابل مشاهده بود، آشنا شويم، نه اينکه در اين عمليات چند نفر دشمن کشته و اسير شدند يا چه مقدار جغرافياي کشور آزاد شدند. نه! بلکه يک نگاه انساني، به فضاي دفاع مقدس و روابط انساني که بين خود رزمندهها، بين رزمندهها با فرماندهان يا بين رزمنده‌ها با حضرت امام(ره)، بين رزمندهها با دشمن، بين رزمندهها با مردم برقرار بود و... بيندازيم و تأمل بكنيم؛ اگر آنها خوب شناخته شوند، اين سال‌هاي دفاع مقدس ميتواند از آن مفاهيم نظري که حضرت امام(ره) در توصيف بسيج و تفكر بسيجي ارائه کرده است، الگوهاي عملي و عيني به دست ما بدهد.

آقاي دکتر! به صورت مشخص‌تر مي‌خواهيم بدانيم كه در نظر امام راحل، تفکر بسيجي چه نسبتي با عدالتگستري و عدالتطلبي و فقرستيزي دارد؟

ـ وقتي مي‌گوييم بسيجي هويت خودش را از اسلام ناب ميگيرد، اهل تکليف است و با خصوصيات چندگانهاي که از آن تفکر مطرح کنيم، بسيجي نميتواند برکنار از عدالت و بيتفاوت به بيعدالتي و رواج فساد در جامعه باشد. اگر به اين تعبير حضرت امام(ره) در وصيتنامهشان‌كه در خصوص بحث عدالتخواهي است توجه جدي شود که ميفرمايند «هدف از ارسال تمام رسل و مبعوث شدن همه انبيا(ع) اقامه قسط در بين مردم است، عيناً ترجمه‌اي از آيه 25 سوره حديد است.

طبيعي است که يك بسيجي با چنين انديشه‌اي، قطعاً عدالتخواه خواهد بود و از آن طرف، فقر در نگاهش به عنوان يکي از مصاديق و پيامدها و زادههاي بيعدالتي و خيلي منفور است؛ طبيعتاً براي اينکه اهداف دين در جهان گسترش يابد، در راه برقراري عدالت و ريشه كني ظلم و فقر مبارزه ميکند.

بي‌مناسبت نيست خاطره اي نقل کنم که مرتبط به بحث عدالت‌خواهي است. تقريباً قبل از کربلاي چهار بود که بچه‌هاي لشکر 34 عاشورا در پادگان مستقر بودند. تعدادي از بچه‌ها براي غذا در صف ايستاده بودند. يکي از فرماندهان گردان در اثر بي‌توجهي يا عجله‌اي که داشت، بدون نوبت غذا گرفت. يک نوجوان پانزده ـ شانزده ساله‌اي که ته صف ايستاده بود، خيلي صريح يقة آن فرمانده را جلوي همه گرفت و با صراحت گفت: «ما مي‌جنگيم که در جامعه چنين رفتارهايي نباشد. ما مي‌جنگيم که عدالت برقرار بشود. ما براي برقراري عدالت مي‌جنگيم. اگر قرار باشد خودمان عدالت را برقرار نکنيم، جنگ ما به هدف والاي خود نمي‌رسد و هدفمان محقق نمي‌شود.» آن فرمانده معذرت‌خواهي کرد و در ته صف ايستاد. آن جوان بسيجي در عمليات کربلاي 4 مفقودالاثر شد.

نسبت بين راه بسيجي مد نظر امام(ره) و تحجر و التقاط كه امروزه متأسفانه در جامعه مورد خلط واقع مي‌شود، چيست؟

ـ اگر کسي مي‌خواهد تکليف خودش را در هر مقطع درست تشخيص بدهد، بايد شرايط، فضا و زمانه را دقيق بشناسد و بايد با دنيا آشنا باشد. بسيجي کسي است که روي پاي خودش ايستاده است و منتظر نيست کسي دستور خاصي به او بدهد تا حرکت کند؛ بلكه در هر لحظه به دنبال اين است که تکليف خودش را بشناسد و بدان عمل کند. لازمه تمام اين موارد، اين است که آن فرد، صاحب بصيرت و معرفت باشد؛ به خصوص در مورد مفاهيم ديني. اين بصيرت و معرفت قطعاً با تحجر سازگار نيست و با التقاط هيچ نسبت و ميانه‌اي ندارد. تنها، کسي مي‌تواند بسيجي مورد نظر حضرت امام(ره) باشد که دائماً اهل نو كردن، کامل كردن و عميق كردن بصيرتش باشد.

جاي خالي تفکر بسيجي در مديريت جامعه چقدر احساس مي شود؟

ـ تعبير حضرت امام(ره) اين است که «اگر در کشوري نواي خوش تفکر بسيجي طنين انداز بشود، چنين کشوري در مقابل جهانخواران بيمه مي شود». الآن ببينيد ما در حوزه سياست، توانستيم دست رد بر سينه جهانخواران بزنيم. اما در حوزه اقتصاد، فرهنگ و در بسياري از مسائل اجتماعي، متأسفانه كمتر توفيق داشته‌ايم. چرا؟ چون به تعبير حضرت امام(ره)، نواي خوش تفکر بسيجي در اين عرصه‌ها بر کشور حاکم نشده است.

حقيقت مطلب اين است که خلأ جدي نبود تفکر بسيجي در بين بسياري از مسئولان فرهنگي، اقتصادي، صنعتي و حتي سياسي ما احساس مي‌شود. اگر «تفکر بسيجي» در بين حاکمان جامعه ما ساري و جاري بود، قطعاً مشکلات جامعه ما بسيار کمتر بود و قدرت و نفوذ و تأثيرگذاري ما بر مناسبات جهاني، بسيار بيشتر بود.

عملكرد نهادهاي متولي بسط و ترويج تفكر بسيجي را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟

ـ مختصر و ساده بگويم كه اگر بخواهيم تفکر بسيجي را محدود به چند نهاد مشخص دولتي بکنيم، راه به جايي نميبريم. هيچ نهادي متولي تفکر بسيجي نيست. اگر نيروي مقاومت را متولي تفکر بسيجي بدانيم، راه به خطا رفته‌ايم. بسيج يک تفکر است، يک نگاه ديني به جهان و زندگي است. اين نگاه ديني به جهان و زندگي، متولي خاصي ندارد. تمام نهادهايي که به نوعي در عرصه فرهنگ ديني و گسترش ديني تلاش ميکنند، از حوزههاي علميه گرفته تا مؤسسه‌هاي خصوصي و فردي که به سهم خود در ترويج فرهنگ ديني تلاش ميکنند، مي‌توانند مروج فرهنگ بسيجي باشند. ما نه توقع داريم و نه شدني است که نهاد خاصي به اسم نيروي مقاومت بخواهد متولي بسيج و فرهنگ بسيجي باشد. کما اينکه همه انسان‌ها، همه کساني که فرهنگ ديني و شيعي را پذيرفتهاند و آشنا و عاشق آن شدند، ميتوانند بسيجي باشند. چون تفکر بسيجي يک امر عمومي است و به تعبير حضرت امام(ره) «شجره طيبهاي است که اصلش ثابت و فرعش در سماء است».

به عنوان آخرين سؤال، بهترين راه شناخت بسيج و انديشة بسيجي چيست؟

بهترين راه براي آشنايي با تفکر بسيجي، مرور جدي صحيفه حضرت امام(ره) است. يعني اگر کسي ميخواهد بداند که فرهنگ بسيجي يعني چه، اگر بخواهد موقعيت خودش را درک کند، اگر بخواهد تأثيرات، قدرت و شرايط خودش و حتي آسيبشناسي تفکر بسيجي را درک کند، حتماً بايد به آرا و انديشههاي احياگر اين تفکر مراجعه کند.



بازگشت به سايت امتداد