ماهنامه امتداد
شماره 33، مهر 1387
صفحات (24-25)
خدا دارد برميگردد!
عليرضا كميلي
معبر
تاملي در رابطه امام، انقلاب و جنگ ـ قسمت دوم
اشاره: در شماره پيشين، به جايگاه و نقش حضرت امام در شکلگيري شرايط فعلي اشاره کرديم و نقش شناخت ايشان بهعنوان معمار و مفسر انقلاب را بازخواني نموديم و اينک در قالب بررسي آثار، حرکت الهي امام و مردم، يعني انقلاب اسلامي، فضاي جديد جهان را بازخواني ميکنيم و برخي از آثار و تبعات بروز انقلاب در جهان آن روز را برميشماريم.
□
آن روزها، دنيا به دو بخش تقسيم شده بود: بلوک شرق و بلوک غرب! يعني انگشت سبابه را که ميچرخاندي و دست روي هر کشوري که ميگذاشتي به تو ميگفتند که وابسته به کدام قطب است! در همين کشورهاي مسلماننشين، ليبي و عراق را وابسته به شرق مييافتي و عربستان و امارات را محل رفتوآمد غربي ها! نزاعي جدي و دعوايي گسترده هم ميان طرفداران هر بلوک در جريان بود؛ هر چند در واقع صوري مينمود! گروههاي چپي (يعني کمونيستها به رهبري شوروي) تحت عنوان حمايت از کارگران و طبقة پرولتاريا و حقوق برابر مردم و... خيلي از آزادگان و عدالتطلبان و حقجويان را جذب کرده بودند و در کشورهاي مختلف عليه راستيها (يعني سرمايهدارها يا کاپيتاليستها به رهبري آمريکا و اروپاي غربي) فعاليت ميکردند. در اين هياهو، صداي ديگري را نميتوانستي بشنوي، تا جايي که اگر کودتايي يا انقلابي هم در جايي رخ مي داد، قطعا زير سر يکي از اين دو ابرقدرت و با حمايت موساد شوروي يا سياي آمريکا طراحي و اجرا شده بود!
اين دو تفکر در اموري البته مشترک بودند و آن نفي خدا و جايگزين کردن تئوريهاي اقتصادمحور اُمانيستي بود و از همين ميشد فهميد که وضع دين و فرهنگ انساني دنيا به چه سويي ميرفت! آمار فساد و فحشا و جنايت و تجاوز و قتل و اعتياد و... روز به روز افزايش مييافت و حتي کشورهاي اسلامي و البته کشور خودمان هم داشتند در اين مسائل رقابت ميکردند و دخترکانشان را در مجلات و سينماها عرضه ميکردند و در ميان اين سرگرميهاي جوانانه! معادن و نفت و اموالشان به ثمن بخس هراج شده بود تا چرخ کارخانههاي بزرگي که براي جهان سوميها با تيراژ بالا مواد مصرفي توليد ميکردند بهتر بچرخد!
در اين ميان که خلأ معنويت و خدايابي فطري در اعماق دلهاي همة مردم جهان زمزمه ميشود و دينداران و حقيقتجويان عالم، يا سرکوب شدهاند و يا مجبوراند جريان پرآسيب اما مبارز کمونيستي را براي حفظ انسانيت خويش برگزينند، «ندايي ديگر» بلند ميشود و همگان گوشها را تيز ميکنند تا بدانند کدام بلوک، اين صدا را توليد کرده است! ايران آن روز مستعمرة غيرمستقيم آمريکا بود و به همين دليل با رخداد انقلاب بعضيها تصور کردند بلوک شرق، عامل آن بوده است؛ ولي ديري نپاييد که موشکهاي اسکات بيست روسي، به دستنشاندگي وابستة شوروي، يعني حزب بعث عراق، شهرهاي ايران را بمباران کردند و از آن طرف نيز تسخير سفارت آمريکا و تاکيد بر شعار نه شرقي نه غربي و محوريت يافتن دين اسلام و تشيع که تا آن روز مورد توجه جدي نبودند، به همگان ثابت کرد که ظاهرا حرفي نو و صدايي جديد به گوش ميرسد. صدايي که گويي بارها آن را شنيدهاند و امروز مدتها از آن زمان گذشته است! پروفسور يائوس اوسوس ميگويد: «تحت تاثير انقلاب اسلامي، ما انسانهاي آرمانگرا که قبلا در سازمانهاي مسيحي يا کمونيستي فعاليت ميکرديم، اول اسلام آورديم بعد به شيعه گرويديم و سپس مقلد امام خميني شديم».
ابتناي اين گفتمان جديد بر دين، خود موجي از توجه شورمندانة آزادگان جهان را به سوي ايران کشاند و کمکم نام «امام خميني» را بر زبان مظلومان و حقطلبان جهان جاري ساخت. پيام امام نيز بوي فطرت ميداد و هر آن که آن را ميشنيد با جان خود دريافتش ميکرد و همين بود که بازگشت به ارزشهاي انساني، احياي دين و بازشدن مجدد راه آسمان طنين انداخت و بار ديگر توبه بشريت پذيرفته شد. آن اسقف مسيحي مکزيکي بيراه نگفته بود که: «اين افتخار مخصوص شماست که توانستيد ايمان را در دنيا زنده کنيد و بالاتر اينکه کشورداري را با دينداري توام نماييد». شبکه بيبيسي در گزارشي آورده بود: «تحت تاثير انقلاب 1979 ايران... در سراسر جهان، پيروان اديان مانند مسيحيت، يهوديت و هندو نيز به اصولگرايي مذهبي روي آوردهاند و حتي در ترکيه که هفتاد سال قبل با مذهب وارد جنگ شده بود، روند بازگشت به اصول اسلامي سرعت گرفته است». اينک، موج گرايش به دين و معنويت سر باز کرده است و شرايط به نحوي تغيير کرده که به تعبير آن نويسندة غربي: «خدا دارد برميگردد!»
شور جديدي در آزادگان کشورهاي مختلف نيز ايجاد شده بود. جنبشهاي اسلامي ديگرباره اميد يافتند و احياي تئوري اسلام سياسي، بسياري از مسلمانان را بر حاکمان دستنشاندهشان شوراند. فلسطين و لبنان و يمن و الجزاير و تونس و فيليپين و... دوباره ملتهب شده بودند و گروههاي جهادي و فرهنگي انقلابي در آنها فعال شدند. ماروين زويس، استاد دانشگاه ميشيگان آمريکا ميگويد: «آثار انقلاب اسلامي از مرزهاي ايران فراتر رفته و منبع الهامدهنده براي جنبشهاي سياسي و اسلامي در خاورميانه و جهان بوده است.»
ناتواني مدلهاي غربي و شرقي که پرچمدار سعادت بشريت بودند براي اهل فکر و انديشه روشن شده بود، ولي کمتر کسي جرأت بيان آن را داشت تا اينکه انقلاب ايران با شجاعت آن را فرياد کرد و اسلام، آخرين دين الهي را جايگزين مدلهاي موجود معرفي نمود. مشکل اصلي انقلاب ايران براي ديگران اين بود که نه تنها مدلي ديگر را پيشنهاد ميکرد که تيغ تيز نقد مدلهاي ديگر را نيز برداشته بود و تيشه به ريشة سستشان ميزد و همين، منافع هر دو قطب را به خطر انداخته و اين انقلاب را خطرناک مينمود! رئيس وقت مطالعات خاورميانه سيا ميگويد: «امروز انقلاب اسلامي به عنوان يک حرکت فرهنگي زيربناي فکري و عقيدتي دنياي غرب را تهديد ميکند». در اين شرايط، شرق و غرب به شدت از گسترش پيروان معنوي انقلاب و امام نگراناند و براي مقابله با آن دست به کار ميشوند.
با اين اوصاف، گرچه بسياري از کساني که در داخل ايران زندگي ميکنند، جز اخباري پراکنده از بازتابها و آثار انقلابشان چيزي نميشنوند، اما با ديدن هر از چند گاه تازه مسلمانشدههاي عاشق انقلاب و امام که به ايران ميآيند، فقط اين سؤال را از خود ميپرسند که چطور اينها در آن سوي دنيا از انقلاب ما مطلع شده و رهبر ما را شناختهاند و حتي تا اين حد عاشق او گشتهاند و متاسفانه پاسخي صحيح نيز براي توجيه آن نمييابند! رابرت کالستون انديشمند کانادايي مينويسد: «از نظر من که يک غربي و فردي غيرمسلمانم، اين معجزه است که يک انقلاب مکتبي بتواند در جهان امروز اينطور تحقق پيدا کرده و در جهت استقرار عدالت به پيش رود، اين انقلاب بي شک از جانب خدا حمايت ميشود».
برخي منابع:
تيرگي درخشان، سيدجواد طاهايي/ عصر امام خميني، ميراحمدرضا حاجتي / گنجينه آسماني، سيدمرتضا آويني/ صحيفه امام خميني / رنسانسي ديگر، عماد افروغ / آغازي بر يک پايان، سيدمرتضا آويني / تاثير انقلاب اسلامي بر کشورهاي اسلامي، محمد باقر حشمتزاده.