ماهنامه امتداد
شماره 33، مهر 1387
صفحات (31-31)
از حجره تا سنگر
سجاد سلطانينژاد
شهيد
شهدا انسانهاي کوچکي نيستند. اين حماسهآفرينان اروند، فکه و شلمچه که مرگ را با تمام جسارت در قمقمههاي خويش ريختند و سر کشيدند، کساني هستند که هر روز خورشيد به نام آنها بوسه ميزند.
رزمآوران قبيلة ايمان بودند كساني كه امروز چراغهاي روشن راه ما هستند و ستارههاي آسمان شب رهروان امروز و فردا.
متولد روستاي جوشان از توابع گلباف کرمان، تربيت شده خانهاي كه داراي حسن شهرت و اهل فضل روستا بود.
رهسپار پادگان بلال حبشي شد و يک دورة سه چهار ماهه را پشت سر گذراند و آنگاه به بسيج کرمان رجعت کرد و به عنوان نيروي ويژه گام در مسير خدمت نهاد و پانزده بار در جبهههاي نبرد نور عليه تاريکي حاضر شد و قاسموار رزميد.
او از حجره مدرسة علميه كرمانيها تا سنگر را بارها پيمود تا آنكه دست عشق در والفجر هشت از آستين آبي آسمان بيرون آمد و او را تا اوج ملكوت با خودش برد.
□
آخرين پرواز
ـ ساعت 4 کلاس داشت و ساعت 5 اعزام. کتابش را برداشت و رفت کلاس. يک ربع به 5 از كلاس بيرون آمد و گفت: سنگر را نبايد لحظهاي خالي گذاشت.
ـ عمليات كه تمام شد، برگشت چادر و خواست برگردد به مدرسه. از منطقه خارج نشده بود که خبر دادند فردا عمليات است. برگشت ساک را زمين نهاد و اسلحه و کولهپشتياش را برداشت. در والفجر هشت جواني با لباس خاکي و عمامهاي بر سر، دليرانه ميرزميد، صدايش ميزدند: ابوالقاسم، ابوالقاسم... .
ـ وصيتنامهاش را وقتي باز كردند خطاب به طلبهها در حوزههاي علميه چنين نوشته بود: شما اي شاگران مکتب امام صادق(ع) و سربازان امام زمان(عج) با تمام جديت درس بخوانيد و با دو سلاح علم و تقوا با جهل و بي عدالتي بجنگيد. و در همة کارها با ذکر و توکل بر خداوند حرکت کنيد.
امروز
در مدرسة علميه کرمانيها وقتي صداي استاد و يا مباحثة طلاب را ميشنوي، بالاي در كلاس نوشتهاند: کلاس طلبة شهيد ابوالقاسم نبيزاده.