ماهنامه امتداد
شماره 33، مهر 1387
صفحات (32-33)
در جستجوي حقيقت جهاد
مترجم: حميدرضا غريبرضا
آنتن
دفاع يك مسيحي از حقيقت جهاد در اسلام
نويسنده: هشام منور
اگر پس از حوادث يازدهم سپتامبر، اسلام به ميدان حوادث و توجه تبديل نميشد، مسائلي از قبيل «مفهوم و احکام جهاد»، «روش و ابزارهاي تعامل با متن قرآني»، «نمونه دولت اسلامي»، «متون آموزشي» و مسايل بسيار ديگر، اين مقدار اهميت پيدا نميکرد. رغبت بسيار محافل غربي براي شناسايي اسلام، باورها، تصورات و مفاهيم اسلامي دغدغة بزرگ آنان در بررسي اين مسائل و غور در ژرفاي مباحث اسلامي است.
کتاب «ديدگاهي مسيحي در دفاع از جهاد؛ حقيقت جهاد» نوشته «ارشي آگوستين» (نشر دارصفحات، دمشق چاپ اول، 2008 ميلادي) در بستر سلسله مطالعات در موضوعات پيشگفته قرار ميگيرد. اين کتاب بر مسئله مشروعيت جهاد و تهمتهاي رايج درباره جهاد و چگونگي تعامل غرب با اين مفهوم و ميزان مشروعيت تلاش برخي جريانهاي اسلامگرا براي بازسازي نظام خلافت اسلامي نگاشته شده است.
اهميت کتاب به جهت نمايندگي آن از نظرگاهي غير اسلامي است که با رنجهاي مسلمانان در کشورهاي بوسني و هرزگوين و فلسطين از نزديک زندگي کرده است. نويسنده داراي مدرک حقوقي است و در چندين پروژه داوطلبانة خدمترساني مشارکت داشته است. او بدون واسطه بازتابهاي بدفهمي اسلام را در ايجاد رابطه با مسلمانان درک کرده است.
اين کتاب با لهجهاي غريب، تلاش دارد دغدغههاي رو به رشد را نسبت به «رشد اسلام» در اروپا و آمريکا از بين ببرد. نويسنده وجود چنين ترسهايي را به جهل غيرمسلمانان نسبت به اسلام منتسب ميکند. او اين کتاب را بعد از به دست آوردن نسخهاي از قرآن کريم نوشته است. در کتاب تأکيد دارد که برداشتها و حقايقي که در تحقيقش بدان دست يافته بر اثر بررسي و مطالعة متن قرآن و مبتني بر پژوهش عميق در قرآن است.
نگارنده ماهيت اصولگرايي اسلامي را که در غرب به ميزان زيادي مورد هجمه قرار گرفته، تبيين ميکند. او معتقد است اصولگرايي بر اعتقاد به تفسير حرف به حرف آيات قرآني بنا گذاشته شده، چنانکه جريان اصولگرا علاقهمند است معاني ظاهري آيات قرآن حفظ گردد. او اين گرايش را همسو با قواعد معاصر تفسير متون قانوني ميداند. نويسنده تلاش دارد علل آزمندي رسانههاي گروهي غرب را بر زشتنمايي واژه «اصولگرايي اسلامي» تبيين کند و بگويد چرا غرب، اصولگرايان مسلمان را مخالف با واقعيت زندگي نمايش ميدهد؟ در حالي که همين رسانهها نسبت به اصولگرايي مسيحي چنين موضعي ندارند.
نويسنده اين پديده را در عدم توجه حکومتهاي غربي به دين و گرايش به ثروت به عنوان اساسيترين استوانه باورها و تکيهگاهشان تحليل ميکند. مؤلف تبيين ميکند که دين اسلام، «آخرين ديني است که بنيادهاي خود را حفظ کرده» و جريان «اصولگرا» تلاش دارد «بر اساس روش سنّت هماهنگ با قرآن، دگرگونيها را حفظ کند» و «از اسلام و آدابش در برابر هر هجمة خارجي يا فتنة داخلي حمايت کند».
سپس کتاب با هدف روشنگري براي انسان غربي، به تبيين مشروعيت مقاومت (يا جهاد) ميپردازد و معتقد ميگردد که مقاومت در برابر اشغالگري از نظر اسلام مشروع است و به شکل روشن و ساده به اين حقيقت قرآني مستند است که: «در راه خدا با آنان که با شما ميجنگند، بستيزيد و تجاوز نکنيد که خداوند تجاوزگران را دوست ندارد» (بقره/190). بنابراين جهاد در اسلام از نگاه مؤلف، پروژهاي با اهداف دفاعي است. البته اين را هم منکر نميشود که در صورت نياز، امکان حمله و حتي ضربههاي بازدارنده نيز در اسلام وجود دارد.
به اعتقاد نويسنده رشد احساسات ايماني در جوامع اسلامي، بستر اصلي حفظ مشروعيت جنبشهاي مقاومت و استمرارشان به رغم ضربهها و لرزههاي سهمگين است، موضوعي که براي هر انسان غربي ضرورت افزايش درک اسلام را واجب ميکند. بر انسان غربي لازم است تلاشهاي کنارگذاري عمدي اسلام را با استناد به ترس از توسعه و رشد اسلام، کنار بگذارد.
به دليل اين دغدغهها و رغبت در حجيم نشان دادن گسترش اسلام، صربها جرائم پاکسازي نژادي را عليه مسلمانان بوسني و هرزگوين انجام دادند؛ زيرا معتقد بودند اين جنايتها عقوبتي ندارد. دخالت غرب نيز در پايان بحران، فقط به جهت رعايت منافع ويژه خود بود.
نويسنده تأکيد دارد که تلاش براي ايجاد شناخت و احترام در ميان مسيحيان نسبت به اسلام، تنها از جانب مسيحيان سنّتي انجام ميگيرد که گرفتار نگاه سرشار منفعتگرايانه نسبت به مسائل نشدهاند. در وقتي که دين مسيحيت از نظر جايگاه در جوامع خود دچار ارتجاع و بازگشت به عقب گشته، بازتاب اين مسئله بر اسلام به شکل دشمني آشکار و همراه با تبليغات منفي خواهد بود.
او معتقد است موضعگيري مشترک درباره مباني اخلاق ديني و ارتباطش با پايگاههاي سياسي و اجتماعي ملي، مصلحت هر دو دين اسلام و مسيحيت است؛ سپس بر اين نکته تأکيد ميکند که شخصيت مسلمان بايد از جانب قرآن حاکميت شود، نه از طرف نهادهاي سکولار. او معتقد است شايعههاي منتشر دربارة رغبت مسلمانان در تحميل نظام اسلامي بدون استثنا بر تمامي اشخاص، شايعهاي نادرست است؛ زيرا آموزههاي اسلامي به غير مسلمانان تا جايي که با مباني نظام کلي اسلام، در تعارض نباشد، حق ادارة مسائل ويژة خود را ميدهد.
دربارة تلاش مسلمانان براي برپايي دولت يکپارچة اسلامي با از بين بردن مرزهاي جغرافيايي ميان کشورهاي اسلامي، مؤلف معتقد است اين حرکت حقي مشروع براي مسلمانان است و در توجيه اين حقانيت بيان ميکند كه مسلمانان مرزهاي وهمي ايجاد شده توسط استعمار اروپايي را که با هدف آسانسازي سيطره و غارت ثروت ملت ها تأسيس شده است، به رسميت نشناخته بودند.
در فصل پاياني اشاره ميکند که قرآن کريم، آينة بشريت است؛ زيرا انسان در قرآن، حقيقت خود و تمامي عيبها و ستمها و ترسهاي پيرامون خود را مشاهده ميکند. نويسنده به تبييني که برخي اوقات غربيان در اجراي حدود شرعي نسبت به مسلمانان در نظر ميگيرند، معتقد ميشود و باور دارد اجراي حدود باعث ايجاد مانع در برابر رفتارهاي جرمخيز انسان خواهد بود؛ زيرا عقوبتهاي سنگيني براي اين جرايم قرار داده شده است.
در نگاه نخست به نظر ميرسد اين کتاب تلاشي است از سوي «ديگر» براي غور در يکي از پيچيدهترين مسائلي که دغدغة روحي نويسنده بوده است. ولي روش بررسي و درمان مشکلات از طرف نويسنده، پرسشهاي زيادي را نسبت به ميزان جدي بودن اين تلاش و واقعگرا بودنش با توجه به واقعيت دردناک موجود، برميانگيزد. در چنين شرايطي تلاش براي يافتن نقاط مشترک، مانند سرابي است که تشنه، آب ميپندارد!